محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
249
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
مذكور شد كه موجب سبزى يا جمود اخلاط مستخرجه در آب است يا كثرت خروج سودا يا احتراق اخلاط ، پس اگر موجد خضرت جمود بود و بعده بول سياه شود علت او كثرت جمود باشد و شمول آن همه اجزاى مستخرجه در مائيت . و اگر موجب خضرت سودا بود پس از آن بول سياه گردد ، علت او كثرت مفرط خلط مزبور باشد . و اگر محدث خضرت احتراق بود و عقب آن سياه گردد علت او شدت مفرط احتراق باشد . و از آن كه در اين هر سه صورت معلوم شده كه محدث خضرت سودا است پس دلالت بول اسود مستحصله از خضرت بر سوداى خالص صادق باشد و مىتواند كه عدم تعرض به ذكر برد از اين راه بود ، زيرا كه جمود لازمهء برد است و خلط جامد نيز سودا است ، چنانچه در بحث اخلاط گذشت . و الأسود الضارب إلى البياض و چهارم سياهى است كه از سپيدى حاصل شده باشد ، يعنى نخست سپيد بود پس سياه گردد . در اين عبارت لفظ سودا كه مجرور إلى است و حرف مِن كه جار بياض است محذوف شده ، پس تقدير كلام چنان باشد كه الأسود السالك من البياض إلى السواد و مىتواند كه عبارت را از حذف محفوظ دارند و معنى آن باشد كه قسم چهارم سياهى است كه سپيدى زند ، يعنى شديد سواد نباشد ، ليكن در اين تقدير مخالفت وى از اقسام ثلاثه ظاهر است ، مگر آن كه تأويل كنند كه اينچنين اسود را تقدم بول ابيض لازم است ، پس ذكر ملزوم با سكوت از لازم خالى از تعيين نباشد . و يدل على سوداء بلغمية و بول مذكور دلالت مىكند بر سوداء مستحصله از بلغم ، خواه تولد سودا از بلغم بنا بر احتراق بود يا بنا بر جمود . فائده [ در بيان اسباب اسوديت بول ] چون از ما فى المتن فارغ شديم اكنون بيان كنيم اسباب جزئيهء سوداوى بول را با فوائد كثير . و اسباب اكثريهء سودهء بول پنج است : يكى آن كه خورده شود چيزى سياه كنندهء بول ، چون مرى و شراب اسود و جز آن و شيخ در قانون نوشته گاهى بول سياه مىآيد يا احمر قانى از شرب شراب به اين وجه كه عمل نكند در وى طبيعت ، پس وى همچنان برآيد در بول باقيا على حاله و هذا لا خطر فيه . و قرشى مىگويد مراد شيخ از لا فيه خطر نه آن است كه مطلقا در او خوف نيست ، چه نابودن خطر در آن البته از جمله محالات است ، بهر آن كه خروج شراب با بول باقيا على حاله جز اين نيست كه از سقوط قوت كبد مىباشد و خطر آن بديهى است ، بلكه مراد از لا خطر آن است كه خطرى كه در بول اسود احتراقى و جمودى مىباشد در اين نيست . و نزد اين درويش اگر لا خطر فيه را مطلق دارند بهتر است و اغلب كه مراد شيخ نيز همين باشد ، زيرا كه عمل ناكردن طبيعت در شراب گاهى از سقوط قوت كبد مىباشد و گاهى بنا بر اشتعال طبع و كثرت شرب مىبود و يحتمل كه اينجا همين مقصود بود ، چنانچه اقتصار شيخ بر عدد تصرف طبيعت در اين صورت و سكوت از ذكر سقوط قوت نيز مؤيد بر اين است و الله اعلم . دوم آن كه نوشيده شوند مدرات سودا و علامات اين هر دو نوع از تقدم اسباب موجبه پوشيده نيست . سوم آن كه احتراق افتد در اخلاط به واسطهء آن بول سياه شود و نشان وى آن است كه در بدن تلهّب و احتراق بود و لون بول شديد السواد نبود ، بلكه مائل بود به زعفرانيَّت يا قُتْمِيَّت ، پس اگر صُفرت بيشتر زند دلالت كند بر يرقان و ايضا تقدم بول اصفر يا احمر بر آن گواهى دهد كذلك رائحهء منتة پيدا بود در بول و ثفل در آن متشتّت و قليل الاستواء باشد ، زيرا كه از شأن حرارت تفريق و احداث اختلاف است در جسم قابل . و معنائى كه قرشى براى تشتُّت ثفل مراد داشته عن قريب بيايد . چهارم آن كه بنا بر برودت اخلاط منجمد شوند و به علت عدم نفوذ شعاع كه لازمهء تكاثف است سياه گردند و بول را نيز سياه سازند بعد امتزاج و نشان وى آن است كه آثار برودت بدن پيدا بود و لون بول اسود كمد باشد و معرّا بود از رائحه يا متكيّف باشد به رائحهء ضعيفهء مخصوصه به برد چون حموضت . و ايضا از